بسم رب الشهداء و الصديقين
روحاني زنده ياد شيخ محمد تعمير کاري
زندگي نامه:
حاج شيخ محمد تعمير کاري در سال 1314 در شهر ايلام و در خانواده اي متدين و مومن ديده به جهان گشود. عشق به اهل بيت عليهم السلام وي را بر آن داشت تا در همان عنفوان جواني براي کسب علم و معرفت ايلام را به قصد قم ترک کند . تعمير کاري دروس سطح را در محضر فضلاي آن دوره حوزه عليميه قم به پايان برد و مدتي را در دروس خارج حضرت امام (ره) آية الله گلپايگاني شرکت جست. توجه به تزکيه و تهذيب نفس او را بر آن داشت تا حضور در درس بزرگان اخلاق و عرفان را سرلوحه ي برنامه درسي و اخلاقي خود قرار دهد.او چنان ف رد مهذب و متخلق به اخلاق الهي بود تا آنجا که حاج آقا ف اطمي حتي منزل خود را در اختيار او و خانواده اش قرار داد و آية الله بهاءالديني نيز تا پايان عمر ارتباط نزديک دوستانه ي خود را با وي قطع نکرد.
ايام تحصيل تعميرکاري در حوزه علميه مصادف با خيزش جاودانه امام خميني (ره) و آغاز نهضت روحانيت شد و او نيز همگام با ديگر فضلاي جوان حوزه به ياري امام (ره) شتافت. همراهي او با نهضت امام (ره) جهت زندگي او را مشخص کرد و از اين تاريخ به بعد بود که او دعبل وار چوبه دار خود را بر دوش کشيد و شهر به شهر ، روستا به روستا ، مسحد به مسجد در کنار تبليغ و ترويج مکتب حيات بخش تشيع و مبارزه با خرافه و التقاط ، فرياد عدالت خواهي امام و محروميت مردم ديار خود را فرياد زد. چنين حرکتي موجب شد تا نام تعمير کاري در ليست مخالفين درجه اول رژيم ستم شاهي و افراطي ترين حامي امام قرار دهد و او را تا پاي چوبه درا بکشاند که نظر به حساسيت منطقه ايلام و مردم غيور آن ، استاندار وقت مانع اعلام و اجراي اين حکم شود.
يک سال زنداني شدن در سياهچاله هاي رژيم در تهران و تحمل شکنجه هاي وحشيانه عمال ساواک چون کشيدن بيست ناخن او ، چنان تن ورزيده و قدرتمندش را در هم شکست که پس از آزادي در ديدار نخست حتي خانواده ي او قادر به شناخت او نبودند.
سه سال تبعيد در بافت کرمان ، دو سال تبعيد در مشکين شهر و 8 ماه در ايذه خوزستان و ... براي او دوراني سخت ودشوار بود.در اين دوران تبعيدبود که تعميرکاري، مردم مبارز ديگر شهرها را با نام ايلام وايلامي آشنا کرد.ابلاغ ساواک به تمام شهر ها مبني بر ممنوع المنبري او تا پيروزي انقلاب ادامه يافت و هرگز مانع حرکت تبليغي و موضعگيري سياسي او نشد.
انقلاب پيروز شد و تعميرکاري بار ديگر به آغوش محراب مسجد جامع ايلام بازگشت و در کنار آية الله حيدري و ساير روحانيون مبارز به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب پرداخت.
صداي دعاي توسل و دعاي کميل و زيارت عاشوراي تعميرکاري در محراب در کنار سخنان پر شور و هدايتگرانه و منتقدانه او ر بين نمازگزاران ياد او را در بين بسيجي ها و نيروهاي حزب اللهي زنده نگه داشته است.
بناي مسجد جامع بخش ملکشاهي، ممانعت از بناي مکان هاي مذهبي بي سند در برخي مناطق استان، مبارزه با خرافه و حرکتهاي انحرافي از ثمرات سفرهاي او به شمار ميرود.
حضور تعميرکاري در جبهه هاي حق عليه باطل برگي از زندگي اين فاتح زندانهاي عصر ستم شاهي در بين فاتحان جبهه نبرد است که به حق موجب دلگرمي جوانان سپاهي و بسيجي مستقر در تيپ مقتدر اميرالمومنين (عليه السلام) ايلام شد.
روحيه انقطاع از دينا و مقام، ساده زيسيتي و گريز از تجمل گرايي، رُک گويي،برخورد مهربانانه و متواضعانه با اقشار مختلف مردم، واکنش مقتدرانه در برابر انحرافهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي، احترام ويژه به پدر و مادرو .. از ويژگي هاي اين روحاني ايلامي به شمار ميرود.
تعميرکاري به شدت طرفدار مديريت بومي در استان و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض بود. نگراني هاي شديد و خون دل خوردنهاي اين مجاهد خدامحور در خصوص مسائل فرهنگي و اجتماعي در سال هاي آخر عمرش، زخم هاي کنه شکنجه گاههاي دوران ستم شاهي را براي او زنده کرد و سرانجام اين زخم هاي کهنه او را خانه نشين و از مسجد و محراب مسجد جامع جدا کرد، او پس از يک دوره بيماري سخت تنها در محرم سال 1378 توانست در مقابل هيئت عزاداري که به درب خانه اش به سينه زني مشغول بودند و از او خواهان دم گرفتن دوباره نوحه خواني شدند از جاي خود برخاست و در آخرين محرم سالهاي زيستن خويش در سوگ امام شهيدش بر سر و سينه زد او که هيچگاه زیارت عاشورايش ترک نشد در وصيت نامه اش نوشت :
" با تربت امام حسين عليه السلام محاسنم را در گل بگيريد حتما و اين شعر را بر روي سنگ قبرم حک کنيد
گنه دارم ، حسين داررم
حسين دارم چه غم دارم
همه شب بر آستانت شده کار من گدايي
به خدا که اين گدايي ندهم به پادشاهي"
شادی روحشون صلوات
التماس دعا
یازهرا


